۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواست تا رای خود را بر روی یک برگه سفید کاغذ بنویسند٫ آن را به سفارت خانه های کشورهای دارای حکومت مردمی ارسال کنند. ولی همچنین از مردم خواست در روز ۲۴ خرداد با شاخه گلی بر مزار شهیدان راه آزادی حاضر شوند. وی هفته انتخابات آزاد را ۱۷ تا ۲۴ خرداد اعلام کرد.

۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

دستیابی به حق حاکمیت مردم تنها از طریق انتخابات آزاد، سالم و عادلانه ممکن است

۱۳۹۲/۲/۳۱ ه‍.ش.


 http://sokhanibashoma.blogspot.ro/2013/05/blog-post_21.html




در اوایل قرن بیستم، در هنگامه ای که  هرج و مرج و بی نظمی سراسر کشور ما را در بر گرفته بود، شماری از روشنفکران ایرانی به این نتیجه رسیدند که برقراری نظم و آرامش و داشتن یک دولت مرکزی قوی ضامن استقلال، امنیت فردی و ملی تنها راه رسیدن مملکت به آزادی سیاسی و دموکراسی و برقراری حکومت قانون است.

در راستای چنین آرمان هایی بود که پس از چند ماه اعتصاب از سوی مردم، مظفرالدین شاه در  امرداد ماه ۱۲۸۵ فرمان مشروطیت را امضا نمود که به دنبال آن مجلس اول شورای ملی گشایش یافت و اولین قانون اساسی ایران توسط نمایندگان تدوین و تصویب شد. این چنین بنیاد اندیشه مشروطه به مفهوم (constitutional) در مقابل مطلقه (absolute) در ایران شکل می گیرد.

 دوران حکومت پهلوی، آغاز دوران نوینی در تاریخ ایران بود که در آن با شکل دادن دولت مرکزی و مقتدر و با الگوبرداری از تحولات کشورهای غربی تلاش های جدی برای نوسازی بخش های مختلف اقتصادی، قضایی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی کشور انجام  شد و جامعه به سوی رشد و توسعه اقتصادی، آموزشی، گسترش شهرنشینی و پیدایش نهادهای مدنی حرکت نمود. قانون گذاری رسمی آزادی های فردی و اجتماعی برای نخستین بار، و به ویژه اجرای حقوق حمایت از زن و کودک، در کوتاه زمانی ایران را در ردیف کشورهای مدرن و متجدد جهان قرار داد.

از یک دیدگاه بزرگترین دستاورد روند رشد و توسعه اقتصادی کشور پیدایش طبقه متوسط بود که خواست بنیادینش دستیابی به دمکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود بود. اما متاسفانه همراه با رشد مدنی، فضای آزاد سیاسی به وجود نیامد و جامعه سیاسی ایران همواره تحت تأثیر شرایط سیاسی و استراتژیک جهانی قرار گرفت. به رغم همه تلاش ها برای نوسازی ارکان کشور، عدم ایجاد زیرساخت های لازم برای فعالیت احزاب مختلف در یک بستر سیاسی باز و آزاد، تک حزبی شدن و تاسیس «حزب رستاخیز» از یک سو، و شرایط خاص ناشی از جنگ سرد در عرصه جغرافیای سیاسی از سوی دیگر، از جمله مولفه هایی بودند که در نهایت جامعه ما را به سوی انحطاط و انقلاب فاجعه بار ۵۷ سوق داد.

از آن پس، در فضای آشفته پسا انقلابی به رهبری آیت الله خمینی، نوع نظام از طریق برگزاری یک همه پرسی غیر سالم و ناعادلانه تعیین شد. روندی که با حذف دیگر گزینه ها و به رأی گذاشتن تنها یک گزینه عملاً حاصلی جز «جمهوری اسلامی» باقی نگذاشت.

بدین ترتیب از دل آرمان های دموکراتیک اکثریت، یک دیکتاتوری دینی زاده شد که از آغاز حکمرانی خود، به نام انقلاب فرهنگی به پاکسازی و حذف اندیشه های مختلف از دانشگاه تا همه سطوح مختلف جامعه پرداخت. جمهوری اسلامی خشونتی هدفمند را علیه شهروندان ایران از جمله گروه های قومی، دینی، دگراندیشان و به ویژه زنان سازماندهی کرد. در واقع، بر همین اساس بود که خشت اول جمهوری اسلامی با برگزاری یک رفراندوم نمایشی و فرمایشی که دستمایه پروژه سیاسی «ولی فقیه» است، پایه ریزی شد.

طُرفه آنکه، انتخابات حکومت اسلامی سال ۱۳۵۸ توسط برگزارکنندکان آن نیز به شدت مورد انتقاد واقع شد و از ماههای آغازین ماهیت و مقبولیت این نظام نزد مردم به چالش کشیده شد.

اکنون زمان آن فرا رسیده بود که سردمداران رژیم نوظهور اسلامی دست به کار تدوین قانون اساسی جدیدی شوند. سندی که در سراسر جهان، بالاترین منبع در سلسله مراتب حقوقی کشور است و معرف ساختار نوع نظام، اصول سیاسی و سلسله مراتب حقوقی آن است. معیاری که قرار است تعیین و تنظیم جایگاه و حدود قدرت سیاسی دولت و حقوق شهروندان کشور بر آن استوار باشد.

اما آنچه در میهن ما به عنوان قانون اساسی جمهوری اسلامی ارائه شد، مجموعه ای از تضادها و ابهامات را در بر داشت. مرام نامه جماعتی شد که تنها پیروان یك فرقه مذهبی را به رسمیت شناخت و در عمل به ابزاری بدل گردید برای تمركز تمامی قدرت در دست یك نفر به نام «ولی فقیه».

بر پایه این قانون اساسی، عالی ترین مقام نظام، رهبر یا ولی فقیه است و تمام امور كشور زیر كنترل مطلقه او قرار دارد. رای یا «حكم حكومتی» رهبر فراتر از قانون اساسی و بی اعتنا به خواست مردم، برای تمام اركان حكومت «فصل الخطاب» است. برهمین اساس حق حاكمیت در این نظام دیكتاتوری مطلق برپایه ایدئولوژی دینی است؛ مجموعه ای که ادامه حیات آن تنها از طریق ادامه تأمین رانت های حکومتی جناحی خاص میسر است.

هر مرحله از انتخابات جمهوری اسلامی در هر سطحی دروغین، فرمایشی و نمایشی است. چرا که شاخصه های برگزاری انتخابات در چارچوب قانون اساسی این نظام در تضاد با مصوبات و عرف بین المللی و مهم تر از همه، حق حاکمیت مردم است. روسای قوای سه گانه، نمایندگان مجلس، شورای نگهبان، فرماندهان نظامی و انتظامی، امامان جمعه، رئیس صدا و سیما و حتی نمایندگان مجلس خبرگان كه مسؤولیت نظارت بر عملكرد خود «رهبر» را بر عهده دارند، مستقیم یا غیرمستقیم توسط «رهبر» برگزیده می شوند. 

افزون بر آن، حکومت اسلامی در طی عمر سی و چهارساله خود با نقض مستمر حقوق اساسی شهروندان، همچون آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی احزاب، آزادی تشکل های صنفی و سازمان های غیر دولتی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در یک فرایند آزاد، سالم و عادلانه را از شهروندان ایرانی سلب نموده است.

پس از سرکوب شدید و بی سابقه اعتراض میلیون ها ایرانی نسبت به برگزاری آخرین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در خردادماه ۱۳۸۸، اكثریت جامعه ایران به این یقین و باور رسیده كه حکومت جمهوری اسلامی به هیچ وجه اصلاح پذیر نیست و تصور اینكه می توان در چارچوب قانون اساسی این نظام شرایط برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را فراهم نمود، خیالی باطل است. درواقع بخش اعظم روند انتخاباتی در چارچوب این حکومت در تضاد با معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و عرف بین الملل مهندسی شده است.

اینک، در این بزنگاه تاریخی، نظر به شرایط اسفناک کشورمان و در شرایطی که خیل کنشگران سیاسی و مدافعان حقوق بشر ازجمله اعضای کمیته «دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در حصر، زندان و یا تبعید بسر می برند و حاکمان جمهوری اسلامی امکان نظارت بر روند انتخاباتی را از آنها سلب نموده است، تنها راه برون رفت از این بحران و برقراری حاکمیت ملت ایران را برگزاری انتخاباتی آزاد، سالم و عادلانه می دانم. گزینشی ملی برای تشکیل نهاد تدوین قانون اساسی نوین توسط نمایندگان مردم، سندی که این بار باید بر پایه اصول خدشه ناپذیر حقوق بشر و گیتی گرایی (سکولاریسم) تدوین و به مرحله اجرا در آید.

تمام مراحل انتخابات می بایست با حضور و نظارت نهادهای بین المللی بی طرف همچون سازمان ملل انجام شود تا نهادهای ملی همچون کمیته «دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه» در فضای امن بر همه مراحل انتخاباتی نظارت نمایند. این نهادها می بایست ارزیابی نهایی خود بر روند انتخابات را به مراجع قضایی مستقل و همچنین به مراجع بین المللی دفاع از حقوق بشر ارائه دهند. 

امروز جامعه سیاسی و آزادیخواه ایران در درون و برون از مرزهای کشورمان در شرایطی حساس و تأثیرگذار قرار گرفته است و با پشت سرگذاشتن انواع فراز و فرودها و چالش های گوناگون، یک گام بزرگ تا رسیدن به دمکراسی و حقوق بشر برداشته است. کنشگران حاضر در صحنه سیاسی کنونی از گروه های مختلف سوسیالیست، لیبرالیست، مذهبیون، پشتیبانان سامانه پادشاهی و جمهوری با بیان یک شعار مشترک «انتخابات آزاد» برای رسیدن به یک هدف مشترک «برقراری یک نظام پارلمانی سکولار» با همدلی و همکاری می توانند بیش از پیش ایفای نقش نمایند.

براساس این نکات، باید گفت آنچه که در این مرحله از گذار به سوی یک آینده روشن و امن ضروری می باشد فراهم نمودن ابزارهای لازم برای برپایی انتخابات آزاد و سالم، حضور چهره های مختلف سیاسی در چارچوب تشکل های گوناگون و نهادینه کردن فرهنگ حزبی و پلورالیسم (تکثرگرایی) است.

از مهمترین شرایط ایجاد مشارکت آحاد ملت ایران در انتخابات و تصمیم گیری برای سرنوشت خود این است که بستر اندیشه های گوناگون سیاسی در چارچوب فعالیت آزاد احزاب مختلف ایجاد شود. در این چارچوب، فضای سیاسی پیش نیاز برای پیدایش احزاب چپ و راست که هر یک با شخصیت حقوقی و شناسنامه و مرام سیاسی خود بتواند در محیطی آزاد و شفاف بدون حذف هیچ جریان دیگری به فعالیت بپردازد از الزامات گذار از شرایط کنونی است.

به باور من، باتوجه به اینکه حکومت ضد بشری اسلامی حق بنیادی مردم در تعیین سرنوشت، کنش آزاد سیاسی و مشارکت در امور کشور را سلب نموده، بهترین و کم هزینه ترین راه برای قدرت نمایی ملت ایران در عرصه جهانی، حضور فراگیرمان در مسیر آشتی ملی از طریق اعمال نافرمانی های مدنی به دور از خشونت ممکن و میسر است.

به احترام جان باختگان راه آزادی، مادران و پدران داغدیده، زندانیان سیاسی ـ عقیدتی و همه کنشگران و مدافعان حقوق بشر و انتخابات آزاد برای حفظ یکپارچگی این مرز و بوم و برای دستیابی به آزادی، استقلال، امنیت، رفاه و سربلندی ملت ایران تا برگزاری یک انتخابات مردمی در فضای سالم، آزاد و عادلانه در ایران با شما و در کنار شما هم میهنان مبارزم مستحکم می ایستم.

پاینده ملت بزرگ ایران
رضا پهلوی


****************************************************
پیوست:

«اراده مردم، اساس قدرت حکومت است. هر فردی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود، مستقیم و یا به واسطه نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید.»                  
                                                                                                                  ماده ۲۱ جهانی حقوق بشر

رد صلاحیت یکی از معماران انقلاب

جانشین خمینی و فرمانده نیروهای نظامی ایران در جنگ هشت ساله، رئیس دو دوره مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور دو دوره، نایب رئیس سابق مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ( هاشمی رفسنجانی )، همچنین نزدیکترین یار و تنها نماینده مورد وثوق دولت رئیس جمهور کنونی ( اسفندیار رحیم مشائی ) یک بار دیگر و به روشنی نشان داد که جمهوری اسلامی و ساختار حکومتی آن حتی برای نزدیترین یا...ران و حامیان آن هم حقوق دمکراتیک قائل نیست.
با در نظر گرفتن این حقیقت غیر قابل انکار و توجه به مفاد مندرج در منشور شورای ملی ایران، منطقی‌ترین راه رسیدن به دموکراسی و انتخابات آزاد، ما خواهان انحلال انتخابات نمایشی، فرمایشی و همایشی جمهوری اسلامی هستیم. و با تمام قدرت و نیرو از شوری ملی ایران پشتیبانی می کنیم و این حرکت ملی دمکراتیک و پلورال را تا برگزاری انتخابات آزاد و سالم را پایدار می داریم.
شورای ملی ایران " صدای زندانیان سیاسی و آزادیخواه در جهان است و بستری است دمکراتیک برای تمام گرایش های آزادیخواه و طرفدار حقوق بشر و ایران.

یک داهاتی از قطب شمال

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۴, شنبه

«حق دموکراتیک»

همۀ ما اینرا شنیده ایم که می گویند: "حق گرفتنیست و نه دادنی"! ولی آیا ما برای احقاق حق هایمان تلاش می کنیم و یا اینکه وقتی حقمان به ما نمی رسد شروع می کنیم به نق زدن و فریاد که حقمان خورده شده؟
در کشورهای پیشرفته جهان شناساندن حقوق به افراد و تربیت آنها جهت استفادۀ بهینه از آن ، از اصولی ترین و مهمترین اموری است که به آن پرداخته می شود . جالب اینست که ایرانیهایی که در این کشورها زندگی می کنند "به اجبار" با این حقوق آشنا می شوند و از آن جهت زندگی بهتر و داشتن حق انتخاب استفاده می کنند ولی وقتی صحبت از مشارکتی ایرانی می شود همین افراد چشم را بر حقوق خود می بندند و با تفاوتی با حقوقی که به آنها اراعه می شود برخورد می کنند ، انگاری که جمهوری اسلامی ناگهان از هزاران کیلومتر به آنها تفهیم می کند که هیچ حقی ندارند و وقتی آب از آب می گذرد و نتیجه آن نمی شود که دلخواهشان است شروع می کنند به ناله که چرا اینجوری شد!
هم میهنان عزیزم، حق گرفتنیست و اولین مرحله برای دریافت آن شناخت آن است. پس از شناخت حق باید برای گرفتن آن اقدام کرد چراکه برای آنکس که می خواهد حقتان را پایمال کند دانستن اینکه شما آنرا می دانید هیچ اهمیتی ندارد.
در جوامع بشری حقوق با هم مشترک هستند و در بسیاری از موارد با هم طلاقی می کنند. به همین دلیل عدم مشارکت شما به "خورده شدن" حق شما می شود و دیگر جای گلایه باقی نمی ماند.
امیدوارم که از این به بعد همۀ ما که مدعی مبارزه با جمهوری حق کش ِاسلامی هستیم با شناخت حق ، برای گرفتن آن تا دریافت آن از پا ننشینیم.
ب.ت

۱۳۹۱ اسفند ۲۷, یکشنبه

هفته گردی های "نا نوری علایانه"

در هفته ای که گذشت به لطف تلوزیون اندیشه در برنامۀ آقای فرامرز فروزنده شاهد صحبتهایی در مورد منشور پیشنهادی بودیم که ای کاش تاریخ شرکت در آن برعکس می بود ، یعنی اول اعضای موقت شورا می آمدند و بعد از آن اسماعیل نوری علا !
چرا می گویم برعکس ، به این دلیل که اگر آقای نوری علا بعد از دو نفر عضو شورا می آمد قاعدتا بیشتر صحبت می کرد و در نتیجه او را بیشتر می شناختیم.
اینبار نوری علا به سیم آخر زد و آنچنان بی پرده حرف زد که گویی " قورباغه اول ابوعطا را خواند" بدون اینکه نیازی به سربالا رفتن آب باشد.
در این برنامه فروزنده تعدادی از خصوصیاتی را که نوری علا در مقاله ای مبنی بر اینکه فرد سیاسی نباید اینطور باشد را نوشته بود،رو خوانی کرد. مسلما نوری علا وقتی از او پرسیده می شد آیا خودش اینطور نیست ، آنچنان پاسخ می داد که او چنین خصوصیاتی را ندارد و دائما در حال خود جستجویی است که البته اگر کمی منفی گرا باشیم این دائما خود جستجویی را طبق منطق خود نوری علا به حساب خودشیفتگی بگذاریم که البته می دانیم اینطور نیست هر چند برخی اینچنین می پندارند.
خلاصه گفتگو به جایی رسید که نمی دانم چرا صحبت از نفوذ جمهوری اسلامی در شورای موقت پیش آمد و به ناچار پای رضا پیرزاده و نازیلا گلستان بدون حضورشان به این بحث باز شد! البته آقای نوری علا که بسیار به ادبیات فارسی دقت دارند و به آن کاملا مسلط هستند و از طرفی هم می دانند که در درست ادا کردن نام اشخاص یکی از شروط دقت یک فرد ادبی- سیاسی هست،به نام خانم گلستان یک «ی» نا قابل اضافه کردند که مورد نقد "بدخواهان" ایشان واقع شد که معنی آن «کم اهمیت تلقی کردن» شخص یاد شده است که این در ادبیات سیاسی نمی گنجد.
آقای نوری علا همچنین فرمودند که این افراد را مورد تایید قرار نمی دهند چرا که سابقه ندارند !!! بدخواهان ایشان باز دست به کار شدند و شروع کردند به فرو رفتن به "بحر" گذشته و سابقۀ نوری علا ...  که من شخصا با این کار موافق نیستم این کار را به عهده هر شخص می گذارم که اگر می خواهد تفتیش ِسابقه کند ولی باز شخصا بگویم سابقۀ نوری علا برایم قابل تایید نیست و اگرقرار باشد با کسی همراه شوم ترجیح می دهم بی سابقه باشد تا اینچنین باشد.
نوری علا هر چند مدال ِسکولاریم و دموکراسی را به سینه اش آویخته ، اما طرز فکری سنتی دارد و یا سعی می کند از طرز فکر سنتی هم نسلانش سوء استفاده کند و برای تخریب خانم گلستان (با «ی» به لفظ ایشان) می گوید که می خواسته خواننده شود ولی چون نتوانسته به سیاست رو آورده! حتی اگر سابقۀ نوری علا بی ایراد می بود این برخوردش با مسائل سابقۀ اینهمه ساله اش را خراب می کند که البته همیشه همین بوده. در روز پس از آن خانم گلستان در این باره توضیح داد و بسیار هم منطقی بود. باید به نوری علا گفت تا به اشخاص برتر سیاسی کشوری که در آن زندگی می کند نگاهی بیندازد (ساکسوفون ِ بیل کلینتون یا رونالد ریگان که گذشتۀ هنرپیشگی داشت و از بهترین رئسای جمهور آمریکا بود). به هر حال با دادن ِصفت ِ«مطربی» به نازیلا گلستان ، نه تنها او را کوچک نکرد و نوری علا را بزرگتر، بلکه موجب این شد که نسل کنونی که حتی از زمان خردسالی در مدرسه آموزش موسیقی می بیند ، متوجه می شود که نسل ایشان به هیچ عنوان نمی تواند خود را با جهان پیشرفته کنونی وفق دهد و به درد سیاست امروز نمی خورد. البته برای نوری علا ها نظر بی سابقه ها اهمیتی ندارد و ایشان فقط با "استخوانداران"حرف می زند و بس.
نوری علا با صدای بلند فکر کرد و گفت: «خانم گلستانی منشی کروبی بوده» . نوری علا فراموش می کند که در شأن سیاسی بدون مدرک حرف زدن به نسل انقلابی ایشان تعلق دارد که با دروغ کشوری را به این وضع و حال کشاندند که می بینید.
خلاصه اینکه تلاش برخی مانند نوری علا برای کمرنگ کردن شورای ملی آنچنان واضح است که جای سوال باقی می گذارد که چرا!؟!
نوری علا گفت که از ایشان دعوتی برای شرکت در شورای موقت نشده ، در حالی که همانطور که پیرزاده هم در برنامۀ بعدی گفت از همان آغاز از ایشان دعوت به عمل آمد ولی رد کرد. آیا یکبار دیگر این استخوانداران می خواهند همه چیز را واژگون نشان دهند تا انقلابشان که البته سی و چهار سال است دزدیده شده برقرار بماند ، شاید که روزی به آنها پس داده شود؟
آب سر بالا می رود و دلیل آن را از آواز نه چندان دلنشینی که بگوش می رسد می توان دریافت.
بابک ت.
ایران چه خبر

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

دکترین سیاسی

دکترین از واژۀ لاتین (Doctrina) برگرفته شده که مفهموم امروزی آن کلیت ِاصول یک سیستم سیاسی ، علمی ، دینی ،فلسفی و یا اجتماعی می باشد. دکترین سیاسی ، مجموعه اصولی هستند که برنامه های سیاسی بر آن اساس پایه و بنیاد گرفته اند و یا به عبارتی دیگر دکترین سیاسی سلسله اصولی هستند که دولتها بر طبق آنها مشی و روش خود را تایین می کنند.
دکترین های سیاسی معمولاً تشکیل شده از فعالیتهای مختلفی بصورت سیستماتیک هستند که تحت تاثیر واقعیتهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی قرار می گیرند و یا برخی از اوقات یک دکترین سیاسی تشکیل شده از زنجیره ای از دکترین های دیگر می شوند. برای مثال مارکسیسم که بر اساس خلاقیت بنیانگذاران آن مارکس و انگلس بر پایۀ واقیتهای سیاسی – اجتماعی – اقتصادی بوجود آمد و همانگونه که می بینیم بر محور آن دکترین های دیگری بوجود آمدند که چه بسا با واقعیت مارکسیسم فاصله گرفتند ولی زایش آنها و ادامه تکامل آنها مدیون همان محور اصلی است که در آن زمان و مکان بوجود آمد.
بعد دیگری از یک دکترین سیاسی اینست که خود را با شرایط جامعۀ درونی و روابط بین المللی «هماهنگ» می کند و سعی در آن دارد که با توجه به این شرایط خود را با توجه به زمان و وقایع «تغییر» دهد. همین موضع ِهماهنگی و تغییر بر اساس شرایط ِموجود وجه تمایز دکترین با ایدئولوژی است که از اهمیت خاصی برخوردار است و به نظر من ما ایرانی ها باید به این امر توجه کنیم. ایدئولوژی در بطن کلام تشکیل شده از اصولی است تغییر ناپذیر در حالی که دکترین همانگونه که ذکر شد توانایی «خود هماهنگی» را با فرهنگ ، تکامل ِجامعۀ انسانی، اقتصاد و دیگر امور مربوط به جامعه را دارد. دلیل بوجود آمدن دکترینهای سیاسی حل مسائل جامعه و افراد آن است در حالی که ایدئولوژی حتی اگر در مرحله ای خاص "دردی " از جمعی از افراد را "دوا" کرده ولی توانایی هماهنگی با زمان و انسانهای آن زمان را را ندارد . ایدئولوژی توانایی ِ وفق دادن خود با شرایط جغرافیایی را ندارد در حالی که دکترین به نیاز انسانها در مکان خاص جغرافیایی توجه می کند یا به عبارت دیگر سیاستی که بر پایۀ دکترین ها بنیان شده همیشه در پی حل مشکلات است و نه تحمیل یک قاعدۀ ایدئولوژیک.
ادامه دارد ...
جمع آوری کننده : بابک ت
از هم میهنان تقاضا می شود با شرکت در این بحث به تکامل این مجموعه کمک کنند.

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

گفتمان چیست؟

گفتمان چیست؟
گفتمان مسلط چطور؟
تاثیر گفتمان در زندگی سیاسی چیست؟
مگر یک گفتمان «سیاسی» مسلط شود چه اتفاقی می افتد؟
چه ارتباطی بین پرسشهای بالا و شورای ملّی ایران هست؟
در فرهنگ عامۀ سیاسی گفتمان به غلط و بیستر به سهو با دیالوگ (dialog)که محاوره و گفتگو هست بدفهمی شده در حالی که گفتمان (discours) معنا و مفهومی به مراتب فراتر و متفاوت با دیالوگ و محاوره دارد.
برای منظور این نوشتار کوتاه من معنی شکلی از فکر کردن و بیان آن را از طریق گفتار با زبان یا نوشتار یا تصویر و غیره را در نظر دارم که گونه ای از گفتمان است. یعنی اینکه ما مفهومی را با حرف زدن، با نوشتن ، با بیان هنری به صورت شعر و موسیقی و سینما و یا روشهای دیگر در مکانهای مختلف و تکرار می کنیم. بدین صورت ما داریم یک گفتمان را پیش می بریم و یا به قولی داریم تلاش می کنیم تا آن گفتمان را مسلط کنیم.
حال می رسیم به پرسش دوم : گفتمان مسلط چیست؟ گفتمان مسلط یعنی همین که در بالا ذکر کردم : یک مفهوم را آنقدر در همه جا تکرار کنیم که در همه جا خود را نشان دهد (در محاورۀ روزمره، در نوشتار، تصویر ، هنر و غیره).
اکنون وقت آنست که ببینیم یک «گفتمان سیاسی» چیست. گفتمان سیاسی یعنی ارتباط دادن تمام جنبه های سیاست روز در جهت ِمشخص و کاربردی (نه صرفا تئورتیک و آکادمیک) . بطور مثال :" ما خواهان یک حکومت «سکولار» هستیم". بیان این مفهوم ِ سکولاریستی یک گفتمان (discours)است و یا : " ما خواهان تعویض حکوت جمهوری اسلامی با یک حکومت سکولار(عرفی) هستیم". این گفتمان ِ «تعویض» مثال دیگری از گفتمان است.
میشل فوکو یکی از سرشناسترین جامعه شناسان و سیاست گذاران و در عین حال تاریخ نگار معاصر که در فلسفه هم بسیار توانا است، تعریفی بسیار جالبی در فهم گفتمان دارد که اینجا به درد ما می خورد. فوکو می گوید : "گفتمان یک ثروت است" . کسی که گفتمانی را تصاحب می کند و آن را جا می اندازد ، غنی و صاحب ثروت شده ! چه چیزی از این بهتر؟ پس اگر بتوانیم یک گفتمان و بخصوص یک گفتمان سیاسی را را جا بیندازیم و یا به قول "استخوانداران و شناسنامه داران ِسیاسی " آنرا مسلط کنیم ، خود را غنی کرده ایم(اینجا منظور غنی سازی احمدینژادی و کیک زردی نیست).
خلاصه اینکه اگر یک گفتمان مسلط بشود هر جا بروی آنرا حس می کنی، آنرا می شنوی، آنرا می بینی و نهایتا نمی توانی آنرا انکار کنی. اینجا بحث بر سر درست یا غلط بودن این گفتمان نیست بلکه صرفا توصیف و شناساندن ساختار یک گفتمان است. برای ملموس شدن یک مثال بزنم: پس از ۲۸ مرداد ۳۲ در فضای سیاسی و روشنفکری مخالفین و تا حدودی حتی موافقین حکومت پهلوی دوم گفتمان  مسلط ِسیاسی «عدم مشروعیت حکوت ایران» بود. تکرار می کنم اینجا صحبت از درست بودن ِاین گفتمان نیست بلکه صحبت از بود و نبود آن است و مسلط بودن آن.
وقتی که یک گفتمان مسلط می شود ، شدیدا بقیۀ امور مربوط به آن حوزۀ گفتمانی تحت تاثیر قرار می گیرند . مثلا اگر حکومت پهلوی دوم بهترین کارهای دنیا را انجام می داد که اینطور هم بود، اما در گفتمان ِمسلط ِ "نا مشروع بودن" حکومت او محترم شمرده نمی شد و به آن ارج نمی گذاشتند.
شاید اگر کمی عمیقتر به این معنا که برشمردم فکر کنید، شاید علل (بی دلیل بودن) "انقلاب شکوهمند اسلامی" را درک کنید. خیلی ساده، گفتمان مسلط سرنگونی و براندازی آن حکومت بود. مثلا روشنفکران متهور این گفتمان شده بودند .دلیل و منطق نمی خواست ، اینکه رهبران مرتجع ترین دایناسورهای مذهبی باشند هم اصلا مهم نبود. گفتمان مسلط اینها این بود: ما سرنگونی می خواهیم! کوچکترین نرمشی در مقابل اصلاحات شاه نشان نمی دادند . حتی بزرگترین شانس اصلاح طلبی آنزمان یعنی حکومت بختیار را هم پس زدند. اینست که تاثیر یک گفتمان مسلط که در آن هنگام سرنگونی حکومت پهلوی بود، بدون فکر کردن به عوارض و عواقب آنچه شد و آنچه باید می شد . چاره و گریزی نبود، این گفتمان مدتها بود که مسلط شده بود.
تا به اینجا تعاریفی ابتدایی و بیان موجزی از زبان یک ایرانی شلاق خورده از روزگار بود ، چراکه  می خواهم آنرا به «شورای ملی ایران» و بخصوص شخص رضا پهلوی ، شاهزاده ای که نسل امروز ایران بخصوص نسل جوان آن نگاه کینه توزانه را به او ندارند که هیچ بسیار مورد احترام بسیاری از آنها هم هست.
حرکت اخیر شاهزاده رضا پهلوی و پشتیبانی ایشان از شورای ملی ایران مرا به بیان این نوشتار کشاند و این مقدمات را خواندید. به عنوان یک نامه به شخص ایشان و در ثانی به عنوان یک پیشنهاد به شورای ملی ایران و کمیته موقت است که می خواهم بیان کنم که :
ما به عنوان مردم ایران برای نجات خود از دست این حکومت جهل و جنون و عقب افتاده آیا احتیاج به مسلط کردن گفتمان ِتعویض ِ این حکومت را داریم یا نه؟ آیا در فضای سیاسی ایران این گفتمان مسلط شده است یا نه؟ آیا گفتمان مسلط ایران(منظورم گفتمان سیاسی است) زیر سلطۀ تعویض و سرنگونی است یا اصلاحات؟ اگر گفتمان مسلط ایران تعویض است ، بروز عینی آن کجاست؟
اگر جواب بلی است ، چگونه سی و اندی سال این گفتمان مسلط یا حداقل مسلط شده نمی تواند باعث اتحاد نیروهای تعویض طلب باشد؟ آیا فکر نمی کنید که اولین گام باید جا انداختن این باشد که این حکومت باید تعویض شود؟
بدون جا افتادن و مسلط شدن این گفتمان، این«باید» آب در هاون کوبیدن است . چطور می توان نیروهای سیاسی را که هنوز در بیان یا در باطن معتقد به بقای این حکومت و اصلاح آن هستند را در یک شورای ملی گرد هم آورد؟ تنها باید نگاهی سطحی به باطن سبزها ، جنبش سبزی ها ، نیروهای جمهوری خواه (به اصطلاح اتحاد جمهوری خواهان) انداخت .
شاهزادۀ عزیز و گرامی ، به نظر من تنها کاری که بیشترین ثروت را به نیروهای مخالف جمهوری اسلامی می دهد گفتمان سازی و گفتمان تعویض را جا انداختن و مسلط کردن است .
من خود از امضا کنندگان و امیدواران این حرکت هستم که به نام شورای ملی ایران مطرح شده. با بیان این نظریات عزم من این است که به شما و شورا این پیشنهاد را بدهم و پرسش را کنم که آیا این تسلط سازی در دستور هست یا نه؟ اگر نیست پیشنهاد می کنم که قرار داده شود .
 اگر نیست و فقط در پیشبرد یک راهکار انتخابی است ، سرنوشتی چون دیگر اقدامات خارج از «گفتمان مسلط» دچار خواهد شد که حافظۀ ما پر است از آنها!
در درجۀ اول از شخص شاهزاده و در درج دوم از اندیشمندان انتظار جواب دارم.
این داستان ادامه دارد...
یک دهاتی از قطب شمال                                                    ۶ نوامبر ۲۰۱۲