گفتمان چیست؟
گفتمان مسلط چطور؟
تاثیر گفتمان در زندگی سیاسی چیست؟
مگر یک گفتمان «سیاسی» مسلط شود چه اتفاقی می افتد؟
چه ارتباطی بین پرسشهای بالا و شورای ملّی ایران هست؟
در فرهنگ عامۀ سیاسی گفتمان به غلط و بیستر به سهو با دیالوگ (dialog)که محاوره و گفتگو هست بدفهمی شده در حالی که گفتمان (discours) معنا و مفهومی به مراتب فراتر و متفاوت با دیالوگ و محاوره دارد.
برای منظور این نوشتار کوتاه من معنی شکلی از فکر کردن و بیان آن را از طریق گفتار با زبان یا نوشتار یا تصویر و غیره را در نظر دارم که گونه ای از گفتمان است. یعنی اینکه ما مفهومی را با حرف زدن، با نوشتن ، با بیان هنری به صورت شعر و موسیقی و سینما و یا روشهای دیگر در مکانهای مختلف و تکرار می کنیم. بدین صورت ما داریم یک گفتمان را پیش می بریم و یا به قولی داریم تلاش می کنیم تا آن گفتمان را مسلط کنیم.
حال می رسیم به پرسش دوم : گفتمان مسلط چیست؟ گفتمان مسلط یعنی همین که در بالا ذکر کردم : یک مفهوم را آنقدر در همه جا تکرار کنیم که در همه جا خود را نشان دهد (در محاورۀ روزمره، در نوشتار، تصویر ، هنر و غیره).
اکنون وقت آنست که ببینیم یک «گفتمان سیاسی» چیست. گفتمان سیاسی یعنی ارتباط دادن تمام جنبه های سیاست روز در جهت ِمشخص و کاربردی (نه صرفا تئورتیک و آکادمیک) . بطور مثال :" ما خواهان یک حکومت «سکولار» هستیم". بیان این مفهوم ِ سکولاریستی یک گفتمان (discours)است و یا : " ما خواهان تعویض حکوت جمهوری اسلامی با یک حکومت سکولار(عرفی) هستیم". این گفتمان ِ «تعویض» مثال دیگری از گفتمان است.
میشل فوکو یکی از سرشناسترین جامعه شناسان و سیاست گذاران و در عین حال تاریخ نگار معاصر که در فلسفه هم بسیار توانا است، تعریفی بسیار جالبی در فهم گفتمان دارد که اینجا به درد ما می خورد. فوکو می گوید : "گفتمان یک ثروت است" . کسی که گفتمانی را تصاحب می کند و آن را جا می اندازد ، غنی و صاحب ثروت شده ! چه چیزی از این بهتر؟ پس اگر بتوانیم یک گفتمان و بخصوص یک گفتمان سیاسی را را جا بیندازیم و یا به قول "استخوانداران و شناسنامه داران ِسیاسی " آنرا مسلط کنیم ، خود را غنی کرده ایم(اینجا منظور غنی سازی احمدینژادی و کیک زردی نیست).
خلاصه اینکه اگر یک گفتمان مسلط بشود هر جا بروی آنرا حس می کنی، آنرا می شنوی، آنرا می بینی و نهایتا نمی توانی آنرا انکار کنی. اینجا بحث بر سر درست یا غلط بودن این گفتمان نیست بلکه صرفا توصیف و شناساندن ساختار یک گفتمان است. برای ملموس شدن یک مثال بزنم: پس از ۲۸ مرداد ۳۲ در فضای سیاسی و روشنفکری مخالفین و تا حدودی حتی موافقین حکومت پهلوی دوم گفتمان مسلط ِسیاسی «عدم مشروعیت حکوت ایران» بود. تکرار می کنم اینجا صحبت از درست بودن ِاین گفتمان نیست بلکه صحبت از بود و نبود آن است و مسلط بودن آن.
وقتی که یک گفتمان مسلط می شود ، شدیدا بقیۀ امور مربوط به آن حوزۀ گفتمانی تحت تاثیر قرار می گیرند . مثلا اگر حکومت پهلوی دوم بهترین کارهای دنیا را انجام می داد که اینطور هم بود، اما در گفتمان ِمسلط ِ "نا مشروع بودن" حکومت او محترم شمرده نمی شد و به آن ارج نمی گذاشتند.
شاید اگر کمی عمیقتر به این معنا که برشمردم فکر کنید، شاید علل (بی دلیل بودن) "انقلاب شکوهمند اسلامی" را درک کنید. خیلی ساده، گفتمان مسلط سرنگونی و براندازی آن حکومت بود. مثلا روشنفکران متهور این گفتمان شده بودند .دلیل و منطق نمی خواست ، اینکه رهبران مرتجع ترین دایناسورهای مذهبی باشند هم اصلا مهم نبود. گفتمان مسلط اینها این بود: ما سرنگونی می خواهیم! کوچکترین نرمشی در مقابل اصلاحات شاه نشان نمی دادند . حتی بزرگترین شانس اصلاح طلبی آنزمان یعنی حکومت بختیار را هم پس زدند. اینست که تاثیر یک گفتمان مسلط که در آن هنگام سرنگونی حکومت پهلوی بود، بدون فکر کردن به عوارض و عواقب آنچه شد و آنچه باید می شد . چاره و گریزی نبود، این گفتمان مدتها بود که مسلط شده بود.
تا به اینجا تعاریفی ابتدایی و بیان موجزی از زبان یک ایرانی شلاق خورده از روزگار بود ، چراکه می خواهم آنرا به «شورای ملی ایران» و بخصوص شخص رضا پهلوی ، شاهزاده ای که نسل امروز ایران بخصوص نسل جوان آن نگاه کینه توزانه را به او ندارند که هیچ بسیار مورد احترام بسیاری از آنها هم هست.
حرکت اخیر شاهزاده رضا پهلوی و پشتیبانی ایشان از شورای ملی ایران مرا به بیان این نوشتار کشاند و این مقدمات را خواندید. به عنوان یک نامه به شخص ایشان و در ثانی به عنوان یک پیشنهاد به شورای ملی ایران و کمیته موقت است که می خواهم بیان کنم که :
ما به عنوان مردم ایران برای نجات خود از دست این حکومت جهل و جنون و عقب افتاده آیا احتیاج به مسلط کردن گفتمان ِتعویض ِ این حکومت را داریم یا نه؟ آیا در فضای سیاسی ایران این گفتمان مسلط شده است یا نه؟ آیا گفتمان مسلط ایران(منظورم گفتمان سیاسی است) زیر سلطۀ تعویض و سرنگونی است یا اصلاحات؟ اگر گفتمان مسلط ایران تعویض است ، بروز عینی آن کجاست؟
اگر جواب بلی است ، چگونه سی و اندی سال این گفتمان مسلط یا حداقل مسلط شده نمی تواند باعث اتحاد نیروهای تعویض طلب باشد؟ آیا فکر نمی کنید که اولین گام باید جا انداختن این باشد که این حکومت باید تعویض شود؟
بدون جا افتادن و مسلط شدن این گفتمان، این«باید» آب در هاون کوبیدن است . چطور می توان نیروهای سیاسی را که هنوز در بیان یا در باطن معتقد به بقای این حکومت و اصلاح آن هستند را در یک شورای ملی گرد هم آورد؟ تنها باید نگاهی سطحی به باطن سبزها ، جنبش سبزی ها ، نیروهای جمهوری خواه (به اصطلاح اتحاد جمهوری خواهان) انداخت .
شاهزادۀ عزیز و گرامی ، به نظر من تنها کاری که بیشترین ثروت را به نیروهای مخالف جمهوری اسلامی می دهد گفتمان سازی و گفتمان تعویض را جا انداختن و مسلط کردن است .
من خود از امضا کنندگان و امیدواران این حرکت هستم که به نام شورای ملی ایران مطرح شده. با بیان این نظریات عزم من این است که به شما و شورا این پیشنهاد را بدهم و پرسش را کنم که آیا این تسلط سازی در دستور هست یا نه؟ اگر نیست پیشنهاد می کنم که قرار داده شود .
اگر نیست و فقط در پیشبرد یک راهکار انتخابی است ، سرنوشتی چون دیگر اقدامات خارج از «گفتمان مسلط» دچار خواهد شد که حافظۀ ما پر است از آنها!
در درجۀ اول از شخص شاهزاده و در درج دوم از اندیشمندان انتظار جواب دارم.
این داستان ادامه دارد...
یک دهاتی از قطب شمال ۶ نوامبر ۲۰۱۲
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر