در هفته ای که گذشت به لطف تلوزیون اندیشه در برنامۀ آقای فرامرز فروزنده شاهد صحبتهایی در مورد منشور پیشنهادی بودیم که ای کاش تاریخ شرکت در آن برعکس می بود ، یعنی اول اعضای موقت شورا می آمدند و بعد از آن اسماعیل نوری علا !
چرا می گویم برعکس ، به این دلیل که اگر آقای نوری علا بعد از دو نفر عضو شورا می آمد قاعدتا بیشتر صحبت می کرد و در نتیجه او را بیشتر می شناختیم.
اینبار نوری علا به سیم آخر زد و آنچنان بی پرده حرف زد که گویی " قورباغه اول ابوعطا را خواند" بدون اینکه نیازی به سربالا رفتن آب باشد.
در این برنامه فروزنده تعدادی از خصوصیاتی را که نوری علا در مقاله ای مبنی بر اینکه فرد سیاسی نباید اینطور باشد را نوشته بود،رو خوانی کرد. مسلما نوری علا وقتی از او پرسیده می شد آیا خودش اینطور نیست ، آنچنان پاسخ می داد که او چنین خصوصیاتی را ندارد و دائما در حال خود جستجویی است که البته اگر کمی منفی گرا باشیم این دائما خود جستجویی را طبق منطق خود نوری علا به حساب خودشیفتگی بگذاریم که البته می دانیم اینطور نیست هر چند برخی اینچنین می پندارند.
خلاصه گفتگو به جایی رسید که نمی دانم چرا صحبت از نفوذ جمهوری اسلامی در شورای موقت پیش آمد و به ناچار پای رضا پیرزاده و نازیلا گلستان بدون حضورشان به این بحث باز شد! البته آقای نوری علا که بسیار به ادبیات فارسی دقت دارند و به آن کاملا مسلط هستند و از طرفی هم می دانند که در درست ادا کردن نام اشخاص یکی از شروط دقت یک فرد ادبی- سیاسی هست،به نام خانم گلستان یک «ی» نا قابل اضافه کردند که مورد نقد "بدخواهان" ایشان واقع شد که معنی آن «کم اهمیت تلقی کردن» شخص یاد شده است که این در ادبیات سیاسی نمی گنجد.
آقای نوری علا همچنین فرمودند که این افراد را مورد تایید قرار نمی دهند چرا که سابقه ندارند !!! بدخواهان ایشان باز دست به کار شدند و شروع کردند به فرو رفتن به "بحر" گذشته و سابقۀ نوری علا ... که من شخصا با این کار موافق نیستم این کار را به عهده هر شخص می گذارم که اگر می خواهد تفتیش ِسابقه کند ولی باز شخصا بگویم سابقۀ نوری علا برایم قابل تایید نیست و اگرقرار باشد با کسی همراه شوم ترجیح می دهم بی سابقه باشد تا اینچنین باشد.
نوری علا هر چند مدال ِسکولاریم و دموکراسی را به سینه اش آویخته ، اما طرز فکری سنتی دارد و یا سعی می کند از طرز فکر سنتی هم نسلانش سوء استفاده کند و برای تخریب خانم گلستان (با «ی» به لفظ ایشان) می گوید که می خواسته خواننده شود ولی چون نتوانسته به سیاست رو آورده! حتی اگر سابقۀ نوری علا بی ایراد می بود این برخوردش با مسائل سابقۀ اینهمه ساله اش را خراب می کند که البته همیشه همین بوده. در روز پس از آن خانم گلستان در این باره توضیح داد و بسیار هم منطقی بود. باید به نوری علا گفت تا به اشخاص برتر سیاسی کشوری که در آن زندگی می کند نگاهی بیندازد (ساکسوفون ِ بیل کلینتون یا رونالد ریگان که گذشتۀ هنرپیشگی داشت و از بهترین رئسای جمهور آمریکا بود). به هر حال با دادن ِصفت ِ«مطربی» به نازیلا گلستان ، نه تنها او را کوچک نکرد و نوری علا را بزرگتر، بلکه موجب این شد که نسل کنونی که حتی از زمان خردسالی در مدرسه آموزش موسیقی می بیند ، متوجه می شود که نسل ایشان به هیچ عنوان نمی تواند خود را با جهان پیشرفته کنونی وفق دهد و به درد سیاست امروز نمی خورد. البته برای نوری علا ها نظر بی سابقه ها اهمیتی ندارد و ایشان فقط با "استخوانداران"حرف می زند و بس.
نوری علا با صدای بلند فکر کرد و گفت: «خانم گلستانی منشی کروبی بوده» . نوری علا فراموش می کند که در شأن سیاسی بدون مدرک حرف زدن به نسل انقلابی ایشان تعلق دارد که با دروغ کشوری را به این وضع و حال کشاندند که می بینید.
خلاصه اینکه تلاش برخی مانند نوری علا برای کمرنگ کردن شورای ملی آنچنان واضح است که جای سوال باقی می گذارد که چرا!؟!
نوری علا گفت که از ایشان دعوتی برای شرکت در شورای موقت نشده ، در حالی که همانطور که پیرزاده هم در برنامۀ بعدی گفت از همان آغاز از ایشان دعوت به عمل آمد ولی رد کرد. آیا یکبار دیگر این استخوانداران می خواهند همه چیز را واژگون نشان دهند تا انقلابشان که البته سی و چهار سال است دزدیده شده برقرار بماند ، شاید که روزی به آنها پس داده شود؟
آب سر بالا می رود و دلیل آن را از آواز نه چندان دلنشینی که بگوش می رسد می توان دریافت.
بابک ت.
ایران چه خبر
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
پاسخ دادنحذفمن چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند